داستان شیطان بازنشست شد

  • دسته بندی: داستان
  • تعداد بازدید: 0 views

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:…

به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.



اس ام اس فلسفی


باران با استمرارش سنگ را سوراخ می کند نه با قدرتش . . .

.

.

.

بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد . . .

هانری دونومتر

.

.

.

یک هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه ، نه اینکه هیزمش زیاد باشه

تبر ما انسان ها باور هامونه نه آرزو هامون . . .

.

.

.

تو دنیا به دنبال چشم زیبا نباش ، سعی کن معنای نگاه زیبا رو بفهمی . . .

.

.

.

خورشید باش تا حتی اگر نخواهی بر کسی بتابی نتوانی . . .

.

.

.

نباید زود قضاوت بکنیم

زیرا قضاوت خوب محصول تجربه است و تجربه محصول قضاوت بد . . .

خوشبختی یعنی اینکه خداوند آنقدر عزیزت کند که وجودت آرامبخش دیگران باشد . . .

.

.

.

خداوند هر گاه بخواهد انسانی را فاسد کند او را به تمامی آرزوهایش می رساند . . .

.

.

.

اقتدار دله شکسته به اندوهی است که هیچوقت سروده نمیشود . . .

.

.

.

یکی باش برای یک نفر ، نه تصویری مبهم در خاطره های ۱۰۰ نفر . . .

.

.

.

دیروز را سوزاندیم برای امروز ، امروزمان را گذراندیم برای فردا

و فردایمان دیروزی دیگر ! این است بازی پوچ ما انسانها . . .

.

.

.

من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نا نجیب . . .

(ناپلئون بناپارت)

.

.

.

اگر می خواهی در برابر قاضی نایستی ، قانونمند زندگی کن . . .

(ولتر)

.

.

.

چرخهای سنگین و زنگ زدۀ زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد . . .

ناصرالدّین صلب الزمانی

.

.

.

وقتی قدرتش رو داری ، میتونی فاعل باشی

ولی وقتی نداری ، مفعول بودن هم از سرت زیاده . . .

.

.

.

عمری که اجل مدام در پی آن می تازد

هر که غم و غصه بخورد می بازد . . .

.

.

.

زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند،

امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . . .

ژری تایلر

.

.

.

آینده از آن کسانیست که به زیبا بودن رویاهای خود ایمان دارند . . .

(النور روزولت)



داستان اموزنده قانون بازگشت

  • دسته بندی: داستان
  • تعداد بازدید: 0 views

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد.

غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی  صحبت کردند .

بعد صحبت به وجود خدا رسید .

مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد…

چوپان ناگهان و بی مقدمه زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند !

بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کسی !!!

صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .

سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او

آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .

خداوند پژواک کردار ماست …


آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.

(مترلینگ)



شعر طنز شب عروسی


آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست / با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است / لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه / با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها / پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است / پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی / دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان / پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر / هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب / کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید

گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه / چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید

ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک / دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید

لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست / از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای / پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری / با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟ / با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور / بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید



اس ام اس شب قدر


مارا به دعا کاش فراموش نسازند / رندان سحر خیز که صاحب نفسانند . . .

.

.

.

از عرش صدای ربنا می آید / آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید / مهمان خدا سوی خدا می آید . . .

.

.

.

گویند کریم است و گنه می بخشد / گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم . . . ؟

.

.

.

شرمنده از آنیم که در روز مکافات / اندر خور عفو تو نکردیم گناهی . . .

.

.

.

یا رب ز تو امروز عطا می طلبم / هشیاری و بخشش خطا می طلبم

مقبولی روزه و نماز و طاعات / از درگه لطفت به دعا می طلبم  . . .

.

.

.

یکی ازبهترین وقت های دعا که مستجاب میشه وقتی هست که از همه چیز نا امید

هستیم و یک ذره غرور هم نداریم ، بخصوص اگر موقع افطار باشد . . .

.

.

.

ز مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را وقت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می چکد گرم /  غنیمت دان و ما را هم دعا کن . . .

.

.

.

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید،

کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

.

.

.

امشب سر مهربان نخلى خم شد / در کیسه نان بجاى خرما غم شد

در کنج خرابه ها زنى شیون کرد / همبازى کودکان کوفه کم شد . . .

.

.

.

باشورحسینى وصلابت حسنى درسوگ علی میگرییم

دعایتان توشه  بی برگی ما . . .

.

.

.

امشب تمام آینه ها را صدا کنید  / گاه اجابت است رو به سوی خداکنید

ای دوستان آبرودار در نزد حق / درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید . . .


با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا